جوابیه

پس از آن به بررسی موارد مورد نظر اقدام می کند. احادیثی که بیان شد، باید ابتدا از جهت سند بررسی شود . بسیاری از آن ها دارای سند ضعیف هستند. در صورت صحیح بودن سند، باید منظور و معنای آن تبیین شود. با توجه به جریان وسیع و گسترده جعل حدیث ، شناسایی احادیث صحیح از ناصحیح کار آسانی نیست . علمای حدیث شناس هم انگیزه کافی برای بررسی همه احادیث با دقت و ریزبینی تمام نداشته اند ،زیرا غالب احادیث یا در زمینه های عقیده ای وارد شده اند یا در باب اخلاق و مستحبات یا در باب احکام و بیان واجب و حرام یا ... آنچه علمای حدیث نسبت بدان وسواس داشته و با دقت بررسی کرده اند ، احادیث وارد در باب حلال و حرام و واجب است ؛یعنی احادیث وارد در باب احکام حلال و حرام و واجب و نجس و پاک ، چون این ها از احکام اصلی و مهم هستند . ترک واجب یا ارتکاب حرام و... اهمیت به سزایی دارد؛ اما در باب مستحبات با توجه به روایاتی که وارد شده ، دقت زیاد را لازم ندانسته اند. در باب مستحبات وارد شده که اگر بنا بر روایتی ، کاری مستحب باشد و مکلف در پی عمل به آن روایت، آن کار را انجام دهد، از ثواب بهرمند می شود، حتی اگر آن روایت صحیح هم نباشد. در باب عقاید هم روایات حجت نیستند ، زیرا ارشاد به حکم عقل هستند . اعتقادات را باید با استدلال پذیرفت . روایات غیر متواتر ، در آن ها حجت نیست. از این رو به بررسی سندی آن ها اهتمام نداشته اند . غالب روایاتی که بررسی سندی آن ها را از ما خواسته اید، از این زمره اند . نمی توانیم نسبت به صحیح بودن یا نبودن سند آن ها حکم کنیم . البته سند غالب آن ها هم ضعیف است و افراد مجهول و تایید نشده در سند آن هاست . اما سخن روشن تر راجع به روایاتی که بررسی درستی یا نادرستی آن ها را از ما خواسته اید : 1- این روایات هیچ کدام در مورد اصول اعتقادی یا حلال و حرام وارد نشده اند. به همین جهت درست بودن یا نبودن آن ها به جایی ضربه نمی زند یا باعث استحکام بنایی نمی گردد. 2-این روایات در نگاه اول و با نظر غیر منصفانه پذیرفتنی نمی نمایند ،ولی با کمی دقت و توجه می بینیم برخی معنای معقول و قابل قبولی دارند و غلو و اغراق و توهینی در آن ها نیست.

3- روایات در سه زمینه وارد شده اند که جداگانه توضیحاتی در مورد آن ها عرض می کنیم. چون روایات در اصول عقاید وارد نشده و متواتر نبوده و در اصول احکام هم نیستند، با مسامحه عالمان مواجه شده اند . ما هم بنا به مسامحه از بررسی سندی آن ها چشم می پوشیم. اما روایات دسته اول که در مورد موضوعات خارجی هستند: 1- این که اولین حیوانی که بعد از پیامبر از دنیا رفته ، الاغ رسول خدا بوده و این الاغ چنین و چنان ؛اولا :سخن راوی ناظر به حیواناتی است که در منزل رسول خدا بوده و پیامبر از آن ها استفاده می کرده و تیمارشان می نموده مثل اسب و الاغ و گاو و شتری که در حاشیه های زندگی پیامبر بوده اند. دوم : انس حیوانات به صاحب شان یک موضوع طبیعی است. اما در این جا بعضی حیوانات انس خاصی به پیامبر داشته ، می تواند دلایل متعددی داشته باشد . برای کسی که معتقد باشد حتی سنگ ریزه های عالم هم می تواننند درک و شعور داشته باشند ( و طبق گفته قرآن تسبیح و ستایش خداوند کنند) عجیب نیست که یک حیوان ، وابستگی شدید به پیامبر داشته باشد. سوم؛ آیا سخن گفتن از انس حیوان به صاحبش که انسانی غیر عادی بوده ، عجیب و ناپسند می باشد ؟ کسی که این مطلب را ناپسند می داند ، در مورد تعریف خدا از سگ اصحاب کهف چه می گوید؟چهارم: سخن گفتن این حیوان عجیب بوده و غیر قابل قبول است؟مگر خدا از شنیدن سخن مورچگان توسط پیامبرش سلیمان در قرآن سخن نگفته است؟ آیا آن را هم نمی پذیرید؟ اگر آن را بپذیریم ، دلیلی ندارد که این مورد را غیر قابل قبول بدانیم. پنجم: این حیوان از نسل الاغی باشد که نوح بر کشتی سوار کرده ؛ الاغ در عالم حیوانی به اذن خدا از این تولد آگاهی داشته و بدان بر همنوعانش افتخار کرده باشد، عجیب است یا خبر دادن امام معصوم از این مکالمه ؟فکر نمی کنیم هیچ کدام از این ها با اصول اعتقادی ما منافات داشته یا نشانه غلو باشد، گر چه ما حکم به صحت قطعی این حدیث هم نکرده ایم و فقط آن را باطل نمی دانیم و با اصول اعتقادی معارض نمی شماریم. مولانا در مورد درک موجودات عالم می گوید: جمله ذرات عالم در نهان با توجه می گویند ورزان و شبانما سمیعیم و بصیریم و هشیم با شما نامحرمان ما خامشیمگر شما سوی جمادی می روید محرم جان جمادان کی شوید. 2-روایت دوم این است که خدا دو شهر در شرق و غرب عالم دارد که در آن ها 70 میلیون زبان و لغت وجود دارد. شهر در این روایت_ بر فرض که صحیح باشد_ می تواند به معنای کل منطقه باشد؛ یعنی همه شرق یک شهر و همه غرب یک شهر. چنین استعمال هایی در کلام سابقه دارد ، مثلا سد مارب در یمن روی رودی بسته شد که در دشت وسیعی جریان داشت . با بستن آن سد ، آن آب ها را به دو طرف دشت هدایت کردند و باغ ها و زمین های بسیار وسیعی را آباد کردند . خداوند در باره این دشت وسیع آباد شده می فرماید: لقد کان لسبأ فی مسکنهم آیه جنتان عن یمین و شمال ...و بدلناهم بجنتیهم جنتین ذواتی اکل ...(1)

برای اهل سبا در محل سکونت شان یک آیت خدایی بود و آن، دو باغ وسیعی بود در راست و چپ (رودخانه) ...و وقتی که کفر ورزیدند ،آن دو باغ آباد پر محصول را به دو باغ بی ارزش از درختان شورگز و سدر تبدیل کردیم. همان طور که دو منطقه وسیع شرق و غرب آن رود را دو باغ نامیده، نامیدن شرق و غرب عالم به دو شهر غرب و شرق یعنی غرب و شرق عالم هیچ اشکالی ندارد که در آن ها زبان ها و لغات بی شماری است . چه بسا عدد 70 ملیون برای رساندن معنای زیادی باشد و خود عدد منظور نباشد . مبالغه در کلام با عددهای 7و70 و 700 و 70ملیون و...در زبان قرآن و روایات و حتی سخنان عادی و معمول فراوان است. اما روایات دسته دوم مربوط به مکروهات و مستحبات است که ناظر به مفید یا مضر از لحاظ جسمی و پزشکی است . اگر علم پزشکی به دلیل قطعی مخالف آن ها نباشد ، دلیلی بر رد آن ها نداریم اما اگر در علم پزشکی غلط بودن آن محتوا ثابت شود ، طبعاً روایات صحیح نبوده . ضمن آن که بسیاری از حقایق وجود دارد که هنوز برای بشر از مجهولات است . در علم پزشکی و زیست شناسی نیز همین گونه است. پس نه در جانب علم و نه در جانب دین ( با توجه به قطعی و یقینی نبودن صدور و معنای آن ها) نمی توان قضاوت قطعی داشت. لباس و کفش سیاه به طریق تجربی و علمی ثابت شده که روحیه را کسل و نشاط را کم و به طور طبیعی نیروی جنسی را کاهش می دهد . رنگ زرد و دیگر رنگ های روشن، شادی آور و بهجت زایند . وقتی نشاط باشد ، نیروی جنسی هم زیاد می گردد. خوردن خاک حرام است . همه حرام ها آثار نامطلوب دارند. اما تربت امام حسین به مقدار بسیار اندک (که واقعا نمی توان به آن خوردن گفت) برای شفا سفارش شده و این اثر را خدای قادر در آن تربت قرار داده تا مردم را به حرمت صاحب قبر توجه دهد. آیا قدرت خداوند برای ما جای سوال دارد یا مشکل چیز دیگر است؟اما روایات دسته سوم به مقامات امام و توانایی ها فوق العاده امام و عنایات خاص خدا به امام معصوم بر می گردد . این ها (بدون اینکه بخواهیم تک تک روایات را قطعی بدانیم و اعتقاد به مضمون تک تک آن ها را واجب بشماریم)هیچ بعید نیستند؛ اگر امام شناخته گردد و به مقام بندگی امام توجه شود. امام انسانی است که در بندگی خدا گوی سبقت را از دیگران ربوده و همه همت و توانش را در راه کسب رضای خدا صرف کرده و جز به رضای خدا نمی اندیشد . خواست خود را در خواست خدا محو کرده و خدا هم این بنده را برگزیده و مخصوص گردانیده ، او را مظهر علم و حکمت و قدرت خود ساخته و خلیفه خود گردانیده ، واسطه فیض ساخته و به هدایت و امامت خلق ماموریت داده است . توجه خاص به این شخص در همه دوران عمر هیچ استبعادی ندارد؛ زیرا مردم را متوجه برگزیده بودن او کرده و به پیروی از او سوق می دهد. اگر هم در دوران کودکی و قبل از کودکی به او عنایت و توجه خاص دارد، به جهت آن است که او را شایسته توجهات خاص می داند

اما در خصوص تک تک آن روایات : 1-اینکه در بول امامان خباثت نیست یا جنب نمی شوند یا حضرت زهرا حیض نمی شود ، در مقام نفی جنبه بشری امامان و معصومان نیست . نمی فرماید آنان فوق بشر و از جنس دیگرند . امامان هم مانند دیگران غسل می کردند و از بول خود را تطهیر می نمودند و قضای حاجت داشتند و... ، چه بسا بعضی از این روایات ساخته اهل غلو باشد . چه بسا که معنا های مقبول داشته که ما متوجه نیستیم. به نظر می رسد انسان های عادی هنگام جماع و جنب شدن و بول و غایط به علت زمینه داشتن، توجهات زیادتری به جنبه مادی و شهوانی و حیوانی پیدا می کنند که آنان را از معنویت و مقام قرب الهی دور می کند و به ناپاکی نزدیک می گرداند . به همین جهت بعض احکام خاص برای جنب و حائض قرار داده شده، از جمله این که نباید به مسجد داخل شوند و...، امامان کسانی هستند که چنان به درگاه خدا توجه عمیق دارند که به هنگام جماع و... ، ناپاکی و دوری از ساحت قرب خدا پیدا نمی کنند. به همین جهت آن احکام یا بعض آن احکام در مورد آن ها نیست، مثلا امامان در حالت جنابت می توانند به مسجد وارد شوند . به همین جهت پیامبر درهای همه حجره ها که به مسجد باز می شد بست، جز حجره امام علی و فرمود : برای هیچ کس جز علی و فرزندان معصومش آمیزش با زنان در مسجد من جایز نیست. از خدا خواسته ام که مسجدش برای من و علی در حال جنابت مجاز باشد.(2) بستن در هایی که به مسجد باز می شد جز خانه علی از احادیث مشهور بین شیعه و سنی است . همه قبول دارند که امام علی در حالت جنب در مسجد رفت و آمد و سکونت داشت.
آن حالت روحی نجس که بعد از بول و غایط و جنابت برای ما حاصل می شود ، برای آنان حاصل نمی شد. ظاهرا معنای حدیث این است. حضرت زهرا سلام الله علیها هم از این زمره است . خبث و ناپاکی در او راه نداشت . اما حایض نشدن ایشان گر چه به اراده الهی و فضیلت بود، ولی حیض نشدن در دیگر زن ها امری ممکن است . زنان بسیاری هستند که خون حیض نمی بینند. 2-غلافی هم که روی آلت مردان است و واجب است بعد از تولد بریده شود و مردان ختنه گردند ، هیچ بعدی ندارد. ناممکن نیست که به اراده خدا این غلاف در انسانی مانند امام قبل از تولد به صورت طبیعی بیفتد چون اینان بندگان خاص خدا و علم های هدایت هستند، اراده خدا بر این است که در تولد و حیات و ممات آنان نشانه های غیر عادی باشد تا انسان ها به ملکوت بودن آنان پی ببرند مانند حضرت عیسی که به صراحت قرآن بدون پدر و از مادر دوشیزه متولد می گردد و در گهواره سخن می گوید و ... 3-این که امام هم پیش رویش را می بیند و هم پشت سرش را ، اعلام این است که دیدن و شنیدن امام فقط با گوش و چشم ظاهر نیست، بلکه به اراده خدا همه جهان در حضور اوست. او بر همه جهان اشراف دارد و همه جا را می بیند . برای او پنهان و پوشیده ای نیست . این ها به اراده خداست، چون آنان بر گزیدگان خدا و خلیفه های او هستند ،نه اینکه آنان به استقلال و بدون اراده خدا به این جا رسیده باشند . به همین جهت همه زبان ها را می دانند و و جهان مسخر آن ها است . اگر مصلحت باشد و خدا اجازه دهد، از این اسباب کمک می گیرند، همچنان که ابرها و باد مسخر حضرت سلیمان بودند. هم چنین ممکن است که منظور دیدن باطنی و منظور از پیش و پس ، آینده و گذشته باشد. این معنا در مورد بسیاری از روایات جریان دارد.
4- این که حزقائیل چند هزار بال دارد و...، نمی توان این حدیث را پذیرفت و نمی توان آن را رد کرد، زیرا خداوند ملائکه را صاحب بال ها می داند: جاعل الملائکه اولی اجنحة مثنی و ثلاث و رباع یزید فی الخلق ما یشاء.(3) البته ملائکه خلقت مادی ندارند . منظور از بال در آن ها بالی که در پرندگان می بینیم نیست . منظور چیزی است که قدرت سیر می دهد ، حال سیر در عالم می تواند به شیوه های مختلف باشد یا همان طور که بال در پرندگان به منزله دست در انسان برای اعمال قدرت و انجام کار است ، بال در ملائکه هم چیزی است مناسب با وجودشان که آنان را بر انجام ماموریت توانا می سازد . از کم و کیف و تعداد بال های ملائکه اطلاع نداریم . از این رو نمی توانیم این حدیث را رد کنیم . معنای حقیقی آن را خدا و اولیای خدا می دانند. 5-این که "آه" نام خدا باشد ،می تواند به این معنا باشد که مومن وقتی آه می کشد ،در حقیقت از خدا طلب کمک می نماید و به یاد خدا است . مجموع روایت نیز چنین معنایی را می رساند : راوی می گوید: همراه امام صادق پیش یکی از دوستان امام رفتیم . دیدم آن فرد زیاد آه می کشد ؛ عرض کردم: خدا را یاد کن و از او کمک بخواه ؛ امام فرمود :"آه" نامی از نام های خداست. کسی که آه می گوید ، از خدا طلب یاری می طلبد. 6-این که ملکی بالای قبر امام حسین است که...، حدیث را نیافتیم اما روایات دلالت دارد دور قبر امام حسین ملائکه بسیاری گمارده شده اند که وظیفه استقبال و مشایعت زایران و... را دارند . نمی دانیم کجای این روایات ایراد دارد و بعید است؟7- این که امام زمان برهنه...؛ این حدیث یافت نشد تا راجع به آن سخنی در تایید یا نفی بگوییم.حتما کلمه ای در حدیث_ به فرض موجود بودن _ غلط ترجمه شده است. 8- این که امام حسین از انگشت پیامبر شیر خورده یا پیامبر از پستان ابوطالب، اگر هم روایتی باشد ، قابل اعتماد نیست . نمی توان با استناد بدان چنین اعتقادی یافت یا معنای استعاری و کنایه ای دارد که ما از درک آن عاجزیم . 9-حکمیت حجر السود بین امام حسین و محمد حنفیه مطلب بعیدی نیست و به بهترین وجه امامت را ثابت می کند.اگر قبول دارید که امامت، ماموریتی خدایی است ،پس به اذن خدا شهادت دادن یک سنگ بر امامت امام واقعی و انکار امامت مدعی غیر صادق، هیچ بُعدی ندارد ،همچنان که از این معجزات در زندگی پیامبران و اولیا بسیار است. این که یک کودک گهواره ای(عیسای شیرخوار) به دفاع از مادر معصومش(مریم عذرا) سخن بگوید ، کم تر از شهادت دادن سنگ است یا خدا را قادر نمی دانیم که صدایی از سنگ ایجاد کند؟البته محمد حنفیه معتقد به امامت امام سجاد بود. اما کسانی ایشان را امام می شمردند . ایشان با امام به حکمیت حجر تن دادند تا به دیگران بفهماند که امام نیست. 10- امام علی کنار پیامبر و همسرش زیر یک لحاف بخوابند و هنگام نماز شب رسول خدا برخیزد و آن دو باقی بمانند ؛ در خانواده های همه ما اتفاق نمی افتد که گاهی به مناسبت هایی شرایط به گونه ای رقم می خورد که جا و پوشش کافی برای این که افراد در رختخواب های جدا و در اتاق های جدا بخوابند، نیست . مجبور می شوند چند نفر از یک لحاف استفاده کرده و در یک اتاق بخوابند . آیا در این شرایط استفاده مشترک از مکان و پوشش با رعایت حریم و عفت و پاکی ایراد دارد؟ چرا باید مسایل را آن گونه ببینیم که خود تصور می کنیم و چه بسا خود به آن مبتلا هستیم و همیشه معنای منفی را از آن برداشت کنیم؟

پی نوشت ها:

 1.سبأ(34)،آیه 15-16.

2. وسایل الشیعه،ج20،ص120؛العمده،ص176.

 3.فاطر(35)،آیه 1.

به نقل از

http://www.pasokhgoo.ir/node/30653

/ 1 نظر / 26 بازدید
طوبی

مرسی از جوابیه ت. امیدوارم برای فرستنده ی ایمیل هم ارسالیده باشیش