عروسک

می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت

کهنه ها رو تازه کرد از تو یک بهانه ساخت

با تو می شد که صدام همه جارو پر کنه

تا قیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه

اما خیلی دیر دونستم تو فقط عروسکی

کور و کر بازیچه باد مثل یه بادبادکی

دل سپردن به عروسک منو گم کرد تو خودم

تو رو خیلی دیر شناختم وقتی که تموم شدم

 

نه یه دست رفیق دستام نه شریک غم بودی

واسه حس کردن دردام خیلی خیلی کم بودی

توی شهر بی کسی هام تو رو از دور می دیدم

تا رسیدم به تو افسوس به تباهی رسیدم

شهر بی عابر و خالی شهر تنهایی من بود

لحظه شناختن تو لحظه تموم شدن بود

 

مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت

عاشق چیزیکه نیست شد روی دریا خونه ساخت

 

 

 //اردلان سرفراز

 

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی

سلام با «حیاط خانه» منتظر حضورتم[گل]

سیده مریم

اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست خواهی داد

آن شرلی

[دست][دست]ماشالا به اردلان با این شعرش و ماشالا به ت برای انتخاب چنین شعری برای این پستت .راستی چون وبلاگ ما چهرشنبه به چهارشنبه آپ میشه کامنتهای پست قبلی بعد از به روز شدن وبلاگ توسط یکی از نویسندگان وبلاگ نویسنده پست قبلی شروع به تایید کردن و سر زدن به کامنتها می شود و به این خاطر بوده که کامنت شما در طول یکهفته دیده نشده بجز کامنتهای نویسندگان وبلاگ که برای همکارشان در پست جدیدش می گذارند فقط این کامنتها تایید می شود .

یلدا

مگه می شه از عروسک شعر عاشقونه ساخت عاشق چیزیکه نیست شد روی دریا خونه ساخت چه متن قشنگی[لبخند]

یلدا

سلام مرسی از حضور سبزتون[لبخند][گل]

سیده مریم

نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی باش که بسوزانی بهاری باش که برویانی ..

دل آرام

ماه من غصه نخور بازم داره بهار میاد

مهدی

به پاس حضور پر مهرت[گل]