بر گور لیلی

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز
آخر مراشناختی ای چشم آشنا
چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو
من هستم آن عروس خیالات دیر پا
چشم منست اینکه در او خیره مانده ای
لیلی که بود ؟ قصه چشم سیاه چیست ؟
در فکر این مباش که چشمان من چرا
چون چشمهای وحشی لیلی سیاه نیست
در چشمهای لیلی اگر شب شکفته بود
در چشم من شکفته گل آتشین عشق
لغزیده بر شکوفه لبهای خامشم
بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق
در بند نقشهای سرابی و غافلی
برگرد ، این لبان من این جام بوسه ها
از دام بوسه راه گریزی اگر که بود
ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها !
آری ، چرا نگویمت ای چشم آشنا
من هستم آن عروس خیالات دیر پا
من هستم آن زنی که سبک پا نهاده است
بر گور سرد و خامش لیلی بی وفا
  

/ 9 نظر / 59 بازدید
مددثه

سلام. اشعار فروغ زیباست و به دل مینشیند و دل را به اشک وامیدارد. پر است از احساسهای ناارام یک زن. که در میان بی مرامی و بی وفایی دو مرد لبریز از وجودش سرریز میشود. وبتون با تموم سادگی ظاهریش کشش داره.

سمنو

سلام از وب سایتت خوشم اومد مایلم به تبادل لینک اگه موافقی یه ندا بده[گل]

سیده مریم

ساحل دلت را به خدا بسپار خودش زیباترین قایق را برایت میفرستند (در این ایام مبارک التماس دعا)

ستاره

عالیه وحشتناک عالیه قشنگ احساستو بیدار میکنه[گل][گل]

ستاره

ولی لیلی و مجنون بهم رسیدناا[لبخند]

خیلی خوب بود موفق باشین

عالی بود

یه آدم

خیلی خوب بود،خوشم اومد