حسرت همیشگی

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

 

قیصر امین پور

/ 3 نظر / 6 بازدید
آیسان

معلومه اهل دلی خودتم شعر می گی؟ اما چرا این همه غمگین؟ قیصرم غمای بزرگی داشت ودر موردشون گفت: یکی از شعرای زیبای قیصره من خیلی دوسش دارم سراپا اگر زرد و پژمرده ايم ولى دل به پائيز نسپرده ايم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترك خورده ايم اگر داغ دل بود، ما ديده ايم اگر خون دل بود، ما خورده ايم اگر دل دليل است، آورده ايم اگر داغ شرط است، ما برده ايم اگر دشنه ى دشمنان، گردنيم اگر خنجر دوستان، گرده ايم گواهى بخواهيد، اينك گواه همين زخم هايى كه نشمرده ايم! دلى سر بلند و سرى سر به زير از اين دست عمرى به سر برده ايم. پاینده باشی به مهر

مصی

گاهی چقد دیر زود میشود- گهگاه چقد زود دیر.

رویان

خیلی خوب بود ممنونم ازتون