آبگیر پر از اشک

آن هر سه ایستاده آزاد

اینک اسیر تربت سردند

مرد خدا و مصلح و استاد

هریک زبان مردم خاموش -

رفتند و چون تعرض فریاد

دیگر به سینه باز نگردند    

ای زادگاه پاک من ای خاک

ناگاه تخت سینه گشودی

در خون خود تپیده درونت

بسیار کودک و زن و مردند

این جاهلان که دست به کارند

گوش سخن نیوش ندارند

رنج است این ! به سود چه راحت

باصلح پیشگان به نبودند

خودرو سوار و لوله افکن

با تندباد مرگ بتازد

چون باره گسیخته افسار

برمردمی که راهنوردند

 

برگرد آبگیر پر از اشک

با قامت خمیده و لرزان

تمثیل لاله های سیاهند

این مادران که دختر دردند

شاید بهار سبز ببارند

شاید گیاه سبز بکارند

دلزندگان سبز که بیزار

از این خزان مرده زردند

//شعر جدیدی از سیمین بهبهانی

/ 5 نظر / 6 بازدید
طوبی

[ناراحت] از این مدل شعرا هیچی نمی فهمم.

زیتون

سلام ممنون ازلطفتون چون ایام لبخنداست جسارتاادامه پاسخ چیستان رادر تگ نامزدی ومعیارانتخاب همسر وازدواج بال دوم انسان برای پروازبه اوج بهداشت روانی واحادیث معاشقه دنبال نمائید برای خودتان بیچه ها نوه ها دوستان همسایگان اهالی محل وجلسه وسفروسایراهالی که درازمنه اتی قدم رنجه می فرمایندتاازطریق ژن به انهامنتقل شودوحاضرین به غایبین هم اطلاع دهندانشاالله لاحول ولاقوه الابالله

زیتون

درودبرحضرت سیمین[گل][سبز]

سیده مریم

سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

شیما

من خودم به تنهایی یه آبگیر اشکم خووووووو [گریه]