یک جرقه ، یک معجزه

به قول یک عزیزی شاید من نیز بتوانم زندگیم را به دو قسمت تقسیم کنم :

 نیمی قبل از آشنایی با این استاد بزرگ و نیمی بعد ازآن ؛

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست

تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست

اجزای وجود من همه دوست گرفت

نامیست زمن باقی و دیگر همه اوست

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دست کوچولو

منم تو زندگي ام در مسير يه استاد قرار گرفتم ... يك انسان خوب[لبخند]

زیتون

سپاسگزارم الان یک کامنت برای یک وبلاگ قرانی نوشتم که قران دردست ماست درآتش سکته وسرطان می سوزیم بیاد دل طلب جام می ازمامیکرد افتادم که اب درکوزه وما تشنه لبان می گردیم همانطورکه شهیدشریعتی گفت وامام خمینی تکمیل کرد ما باید به خویشتن خویش (قران)برگردیم برگردیم به اسلام امام خمینی (ناب محمدی)انشاالله حل معما تنها ازقران ساخته است ودیگر هیچ فقط خواندنش امواجی دلربا ترازموج دریاها که مولکول بدن مرده را نورانی وقبرش را به قصرنورمبدل میکند مولکول های بدن زنده راهم

سیده مریم

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم ولى دل به پائیز نسپرده ایم چو گلدان خالى لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم اگر داغ دل بود، ما دیده ایم اگر خون دل بود، ما خورده ایم اگر دل دلیل است، آورده ایم اگر داغ شرط است، ما برده ایم اگر دشنه دشمنان، گردنیم اگر خنجر دوستان، گرده ایم گواهى بخواهید، اینک گواه همین زخم هایى که نشمرده ایم! دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى به سر برده ایم

طوبی

آفرین. تبریک میگم. خوش به حالت و امیدوارم موفق باشی.

ستاره

ممنون که به من سر زدین اول هرماه منتظر نظراتتون هستم

ستاره

ممنون که به من سر زدین اول هرماه منتظر نظراتتون هستم

ستاره

ممنون که به من سر زدین اول هرماه منتظر نظراتتون هستم

محرمانه

ما که نداریم هیچ دوست چه بگوییم>عزیز[افسوس]