شمس تیریزی (قسمت سوم)

 با این وصف، در خود زیستی و «تنهائی شمس» ، شیوه‌‌ای اضطراری بوده است، نه انتخابی و دل‌خواسته. شمس پیوسته، برای همزیستی، برای معاشرت، برای مصاحبت با مردمان، با تشنگی و نیاز تمام، در تلاش و پویان بوده است!

    احساس تنهائی، عدم هماهنگی و سنخیت، هویت‌جوئی و سرگشتگی شمس، همه‌جا، در سخن او، اندوه‌آفرین است. چنانکه یادآور شدیم ــ همین کتاب، ص77-آ تا 79-آ ــ شمس از کودکی خود، بعنوان کودکی عجب، کودکی دگرگونه، کودکی منفرد، همانند جوجه   مرغابی‌یی تنها، که فقط با جوجگانی دیگر، در زیر ماکیانی خانگی پرورش یافته است، لیکن صرف‌نظر از زایش و پیدایش خود دیگر با آنها، هیچگونه پیوندی نداشته است، یاد می‌کند (ش67).

     «دوران بلوغ شمس » نیز ــ همین کتاب ص80-آ تا 82-! ــ با شوریدگی و شیفتگی، و گمگشته‌جوئی عرفانی، همراه با بی‌تابی، بی‌اشتهائی و رنج، سپری شده است (ش70،71). تا جائیکه موجبات نگرانی خانواده‌ی خود را فراهم می‌آورد.

     «شمس» به‌زودی درمی‌یابد که حتی شیخ راهنمیا او، از درک ویژگی‌های وی، عاجز است (23-آ). از این‌رو، «شمس» ، در جستجوی راهبری کامل، در پژوهش خویش، از خانه و زادگاه می‌برد، و راهی سفر می‌شود اندک‌اندک، در برابر مردمان، به‌ویژه مدعیان پیشوائی و رهنمونی، شیوه‌ی دفاعی و مردآزمائی در پیش می‌گیرد. آنها را به مردی و پختگی می‌آزماید . اگر انها را کامل یافت، سر بر آستانشان فرو می‌ساید. و اگر آنان را، نابالغ و تهی از حقیقت دید، پرخاشگری می‌آغازد، و از آنها در می‌گریزد (36-آ، ش95).

     «مردآزمائی شمس » ، از معاصران درمی‌گذرد، و به تجدید داوری، درباره‌ی پیشوایان گذشته گسترش می‌یابد. شمس، دیگر هیچ‌چیز را، تعبدی و تقلیدی نمی‌پذیرد. بایزید، حلاج، عین‌القضاة، ابن‌سینا، خیام، شهاب‌الدین سهروردی، و از معاصران، محیی‌الدین عربی، و فخر رازی، هر یک را نارسائی، ناپختگی، و فقدان بلوغی است کی نمی‌توان نادیده انگاشت. و به عنوان الگو، و نمونه آنان را، دربست پذیرفت. دید انتقادی، و داوری برای شمس، تا مرز برندگی شمشیر تیز، و کوبندگی گرز گران، بی‌محابا، به پیش می‌تازد (ش52-28، 95، 104).

 

شمس: پرخاشگر مهربان

     «شمس» کم‌حوصله، تندخو، یکدنده، پرخاشگر، سختگیر و انعطاف‌پذیر است. به هنگام معلمی و مکتب‌داری، این تندخوئی و انعطاف‌ناپذیری خویشتن را آزموده است. به هنگام تنبیه، به هیچگونه، از سختگیری‌های خود، نمی‌کاهد. لیکن در دل آرزو دارد که ای کاش، درباره‌ی رفتار خارج از مرز، و بیرون از اصول تربیتی کودکی که به قمار دست آلوده است، وی را آگاه نمی‌ساختند. و یا ای کاش، زمانیکه او به جستجوی کودک، در حین انجام خلاف، می‌رود، کودک را آگاه می‌ساختند، و از خشم او می‌گریزاندند (ش115). لیکن به هنگام عمد، و یا جهل و ناشناسی عوام، نسبت به او حتی با همه اهانت‌های خویش، نمی‌توانند خشم او را برانگیزند (ش60). شمس، در عمق دل، حتی توان دیدار شکنجه‌های تباهکاران را نیز ندارد (ش107)

.  

شمس: دشمن تقلید

     تیپ استخوانی «خودگرا» ست. متکی به خویش، استقلال‌طلب، و گریزان از تابعیت و تقلید است. «تقلید» در نظر او، بمراتب از «نفاق اضطراری» بدتر است. فسادها، بیشتر از تقلید، سرچشمه می‌گیرند.زیرا تقلید، یعنی خود نبودن، یعنی خود فروختن،یعنی کورکورانه سرسپردن! تقلید یعنی بردگی، یعنی گوسفند صفتی، یعنی تائید استعمار، یعنی تشویق استثمار، یعنی زورگوپروری، و اعانت به ظالم!

     از اینروی هر فسادی که در جامعه پدید آید، منشاء آن‌را کم و بیش، به گمان شمس، در تقلید، باید جستجو نمود! و از نظر شمس، تقلید، تقلید است، دیگر چه الگوی آن «کفر» ــ ایمان ناراستین ــ و چه «ایمان» ــ باورداشت راستین ــ باشد! موضوع تقلید، هرچه باشد، نمی‌توان آب پاکی بر سر تقلید، فرو ریزد، و از پلیدی آن، بکاهد (ش190). شمس، در «نفی تقلید» تا آنجا پیش می‌رود که می‌پرسد:

ــ «کسی روا باشد، مقلّد را، مسلمان داشتن؟» ] یا دانستن ؟ [   (ش190).

     و آنگاه در مورد خود، تأکید می‌کند که وی، هرگز مقلد نبوده است. بلکه هموراه جستجوگری مشکل پسند، بر خویشتن سختگیر، و انعطاف‌پذیر، به‌شمار می‌رفته است (2-آ ش 57، 58،‌ 71):

     «این داعی، مقلد نباشد! ... بسیار درویشان عزیز، دیدم، و خدمت ایشان، دریافتم، و فرق میان صادق و کاذب ــ هم از روی قول، و هم از روی حرکات ــ معلوم شده، تا سخت، پسندیده و گزیده نباشد، دل این ضعیف، به هرجا فرود نیاید، و این مرغ، هر دانه را، برنگیرد!» (ش93).

 

شمس: سنت‌شکن، انقلابی مستمر

     استقلال‌طلبی، بیزاری از تقلید، و گریز از تابعیت، طبعاً با «سنت‌شکنی» همراه است. سنت‌شکن، ناچار انقلابی و نوجوست. استقرار هر چیز تازه، خود بزودی سنت می‌شود. از اینروی، سنت‌شکن اصیل، خواهان انقلاب مستمر، و نوجوئی و بهخواهی پیوسته است. «جان‌نگری» او، «تکاپوئی» و پویا است. نه ایستا، و راکد و بی‌جنش!

     «شمس» ، عموماً سنت‌شکنی این‌چنین است. شمس، سنت‌گرایان را «اهل متابعت» ، اهل پیروی و تقلید از سنت و شرع، می‌خواند. و آنگاه با لحنی مثبت، همواره از بزرگان سنت‌شکن ــ از آنان که هرگز اهل متبعت نبوده‌اند ــ و از عصیان و عدم پیروی آنان، یاد می‌کند:

«نیکو همدرد بود!

نیکو مونس بود!

شگرف مردی بود، شیخ محمد ] محیی الدین عربی [ ! اما در «متابعت» نبود! عین متابعت خود آن بود، نی متابعت نمی‌کرد!» (ش29)

     «شهاب هریوه» ، در دمشق که گبر خاندان ] پیامبر [   بود ... قیامت را منکر بودی! ...

     آن شهاب، اگرچه کفر می‌گفت، اما، صافی و روحانی بود!» (ش44-42)

     اسلام و «ایمان» را که دیگران، پس از یکبار بدست آوردن و تحصیل، دیگر کیفیتی استوار می‌پندارند، «شمس» ، امری بی‌قرار و ناپایدار، می‌خواند. «آرمان» ، از نظر شمس، طبیعتی پویا، تکاپوئی، دینامیک، و دگرگونی‌پذیر دارد، و از اینرو، پیوسته به تائید، پیوسته به نوسازی، و پیوسته به تحصیل مجدد، نیازمند است. طبیعت دین، طبیعت آرمان و ایده‌ئولژی، «ثابت» نیست. «متغیر» است (ش194، 204). و پاسداری آن، ناچار، به کوشش پویسته نیازمند است:

     «پیش ما، یکبار، مسلمان، نتوان شدن! مسلمان می‌شود، و کافر می‌شود، و باز، مسلمان می‌شود! و هرباری از «هوی» (خواست‌های پست نفسانی) چیزی بیرون می‌آید، تا آن‌وقت که «کامل» شود!» (ش191).

     بدین ترتیب، از نظر شمس، «آرمان‌گرائی» ، «کمال‌پذیری» است. و کمال‌پذیری، مجاهده‌ی پیوسته، نوسازی مکرر، و انقلاب مستمر درونی، بسوی یک کمال مطلوب آرمانی است!

.

شمس: واژگونگر ارزش‌ها

     بسیاری از چیز‌ها را که دیگران، بد و «شر مطلق» می‌شمارند، مانند «عدم متابعت از شریعت» و «سماع» را، شمس، بطور مشروط، «نیک» می‌داند. شمس، حتی آب توبه، بر سر «ابلیس

/ 0 نظر / 10 بازدید