من با تو ام ای رفیق ! با تو
همراه تو پیش می نهم گام
در شادی تو شریک هستم
بر جام می تو می زنم جام
من با تو ام ای رفیق ! با تو
 
دیری ست که با تو عهد بستم
 
همگام تو ام ،‌ بکش به راهم
 
همپای تو ام ، بگیر دستم
پیوند گذشته های پر رنج
اینسان به توام نموده نزدیک
 
هم بند تو بوده ام زمانی
 
در یک قفس سیاه و تاریک
رنجی که تو برده ای ز غولان
 
بر چهر من است نقش بسته
 
زخمی که تو خورده ای ز دیوان
 
بنگر که به قلب من نشسته
 
تو یک نفری ... نه !‌ بیشماری
هر سو که نظر کنم ، تو هستی
یک جمع به هم گرفته پیوند
 
یک جبهه ی سخت بی شکستی
زردی ؟ نه !‌ سفید ؟ نه !‌ سیه ، نه
بالاتری از نژاد و از رنگ
تو هر کسی و ز هر کجایی
من با تو ، تو با منی هماهنگ

 

سیمین بهبهانی  //