این برگهای پائیزی که آروم روی زمین دراز کشیدن فقط یه چیز بهم میگن :


 رفتن

رفتنی که مال همه ست ، فقط موقعش مشخص نیست ؛ ولی همه تو نوبتیم

اینکه کی نوبت من میرسه نمیدونم ،فقط دوست دارم که نه خیلی زود باشه و نه خیلی دیر

زود نباشه تا یه کاری بکنم که پیش رئیس شرمنده نباشم ودیر نباشه تا این عزیز دلهائی که تموم امید و آرزومن زودتر از من نوبتشون نشه

شاید زود    شاید خیلی زود   ؛  رفتن سهم ماست چیمه / آبان 88