بشنو از نی ، نی نوای دل بود

نی به خلقت همچو دل از گل بود

 

نی سخن میگوید از هجران و سوز

همره دل می شود آن هم به سوز

 

دل به نی می گوید و نی هم به دل

گفتگوی آن دو را بشنو به دل

 

همدلی اینگونه اش شور و صفاست

نی به تنهایی خموش و بینواست

 

گرچه نی سوزد همی خاکستر است

دل هم از خاک است و خاکش بستر است

 

آنکه گوید بشنو از نی یا زدل

خواهد از نشنیدنت نائی خجل

 

آنکه  از حق گویدا بشنیدنیست

آن که ناگوید زحق ، او مردنیست

 

پس پسرجان نای حق را گوش کن

وانگه آن تقدیم صاحب هوش کن

 

حال خواهی بشنو از نی یا زدل

منعمت گفتا عزیز جان دل

 

 استاد حسن منعم - شاعر معاصر /