بوی عیدی، بوی توت، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگیمو در می‌کنم!!

امروز آخرین روز کاریم تو این شرکته

710 روزه که اینجام.

احساس عجیبی دارم . . .

هم خوشحالم   هم ناراحت

شاید ترس از تغییره؟ شایدم ترس از دلتنگی؟ شایدم نگرانم؟! نمی دونم

اما از طرفی هم خوشحالم.دیگه این میز و این محیط برام تکراری شده بود

بگذریم.ظاهرا عیده و باید خوشحال باشیم. پس خوشحالیمخنده

عید همگی مبارک.

اگه بخواید 1 تصمیم خیلی مهم برای سال جدید بگیرید یا بهتر بگم اگه بخواید 1 اسم برای سال 89 خودتون بذارید چه اسمی میذارید؟متفکر