؛ اما نه

این کلمات معنا را مادرم نیز میگفت ،

وقتی من کوچک بودم

او هم از بی وفائی آن روزها و مردمانش میگفت

او نیز چون تو با نگاه زیبایش با من سخن میگفت ، نه با زبان قاصر

به تو می اندیشم

که خواسته ام را خواستی بی آنکه تردید کنی

با من بودی بی آنکه با من باشی

با من ماندی بی آنکه با من بمانی

به تو می اندیشم

که امواج عشق از قلب پاک و زلالت ساطع است

به تو می اندیشم

که کم از غم من نداری

کوههای غم چون سنگی سخت و خارا بر شانه های کوچک و مهربانت سنگینی میکنند

ای سراپا احساس ، ای سراپا ایمان

به تو می اندیشم     به تو می اندیشم