به تو می اندیشم. . .(١)

 

به تو می اندیشم

که کوههای ایستادگی ام را از نو بنا کردی

به تو می اندیشم

که چشمه اشکم را خشکاندی

که چشمه خشکیده صبرم را دوباره جوشاندی

که با نگاه اعجازت به من فهماندی : میفهمم ، میدانم

و از سبوی پرزصبرت به من نیز نوشاندی

کلماتی به من گفتی که پیشتر از هیج کس نشنیده بودم

قصه هایی برایم گفتی که زین پیش از زبان هیچ قصه گویی نشنیده بودم

؛ اما نه. . .